از چادرهای سفید تا سجاده‌های صورتی؛ جشن بندگی دختران در حرم امام رضا (ع)

جشن تکلیف دختران کارکنان آستان قدس رضوی با هدف تقویت هویت رضوی در فرزندان کارکنان و ایجاد پیوندی نزدیک‌تر میان آنان و این مجموعه برگزار شد. مراسمی که در آن، دختران تازه‌مکلف در جوار امام رضا (ع)، آغاز فصل تازه‌ای از زندگی عبادی خود را با چادرهای سفید، سجاده‌های صورتی و خاطره‌ای ماندگار، جشن گرفتند.

قربانی، مدیر توانمندسازی و آموزش منابع انسانی آستان قدس رضوی، اظهار کرد: این برنامه با هدف ایجاد ارتباط بهتر میان فرزندان کارکنان با سازمان، تقویت هویت رضوی در فرزندان کارکنان و یادبود شهیده زهرا گلپایگانی نوه رهبر شهید، شکل گرفته است.

وی، افزود: آستان قدس رضوی ظرفیت‌های بسیار خوبی دارد که مجاوران و زائران در سطح شهر از آنها استفاده می‌کنند و در اولویت نخست، فرزندان کارکنان نیز باید بتوانند به‌صورت ویژه‌تر از این خدمات، بهره‌مند شوند.

قربانی، ادامه داد: هدف این است که روزی خاص، ویژه و خاطره‌انگیز برای دخترانی که به سن تکلیف رسیده‌اند، در محضر بارگاه ملکوتی امام رضا (ع)، رقم بخورد.

مدیر توانمندسازی و آموزش منابع انسانی آستان قدس رضوی همچنین از تداوم این برنامه در سال‌های آینده خبر داد و گفت: همکارانی که در این دوره موفق به ثبت‌نام و شرکت نشده‌اند، می‌توانند سال آینده در این مراسم حضور پیدا کنند. همچنین در نظر داریم برنامه‌ای جداگانه برای پسرانِ فرزندان کارکنان نیز، برگزار کنیم.

چادرهای سفید و آغاز یک روز به‌یادماندنی

ساعت هنوز به هفت صبح نرسیده بود که مقابل مهمانسرای حر عاملی، دختران هشت و ۹ ساله، دست در دست مادران و پدرانشان، منتظر ورود بودند. دختران پس از ارائه دعوتنامه، وارد مهمانسرا شدند.

خادمان خواهر با مقنعه‌های سبز و چادرهای مشکی و لبخندی مادرانه، با بسته‌های چادر سفید به استقبال دختران می‌رفتند و نام آنها را ثبت می‌کردند. چادرها به دست پدران یا مادران بر سر دختران قرار می‌گرفت و آن سوی مهمانسرا، دختران مهمان سفره صبحانه بابرکت امام رضا علیه السلام می‌شدند.

انگار همه چادر احرام پوشیده بودند؛ دختران کوچکی که با چادرهای سفیدشان، شبیه فرشته‌ها شده بودند.

هر دو معلم، ۲۰ دختر را همراه خود برای زیارت روضه منوره می‌بردند. دست‌های کوچک دختران به پنجره‌های مشبک ضریح گره می‌خورد، بوسه‌ای بر ضریح می‌زدند و انگار قولی دخترانه در گوش بابا رضا زمزمه می‌کردند؛ بعد هم با شوق، راهی مراسم جشن تکلیف می‌شدند.

بهشت صورتی دختران در مدرسه دودرب

لحظه ورود دختران به محل برگزاری مراسم، تماشایی بود. نخستین گروه از پله‌های مدرسه دودرب پایین آمدند و پس از شنیدن صدای تلاوت قرآن، از زیر رحل قرآن عبور کردند. صدای خنده‌های ریز، «وای» گفتن‌های شیطنت‌آمیز و پچ‌پچ‌های دخترانه در فضا می‌پیچید. یکی از دختران به محض دیدن فضای مراسم، با ذوق گفت: «وای، بهشت صورتی!»

زمین از سجاده‌های صورتی و کیف‌های هم‌رنگ پر شده بود و گل‌ها و پروانه‌های تزئینی، فضایی رؤیایی برای دخترانی ساخته بودند که قرار بود نخستین قدم‌های زندگی عبادی‌شان را جشن بگیرند.

دختران دسته‌دسته، با چادرهای سفید، مقابل سجاده‌هایشان نشستند. گروه مداحان و شاعران کودک نیز برای خیرمقدم و تبریک به جمع آنها آمدند. سپس امیرعباس شیرزهی با صوت زیبای خود قرآن خواند.

پس از آن، روحانی مراسم همراه با عروسک هدهد، با نمایش و بازی، احکام محرم و نامحرم و نماز را برای دختران توضیح داد. آموزش در قالب بازی و خنده پیش می‌رفت و دختران با اشتیاق در برنامه همراهی می‌کردند.

با پخش سرود «بابا رضا [(ع)]»، دختران ایستادند، دست در دست یکدیگر گذاشتند و هم‌صدا با آهنگ خواندند. پس از آن نیز در کنار هم نماز جماعت خواندند؛ تصویری از نخستین تجربه‌های عبادت جمعی دخترانی که این روز را در جوار امام رضا (ع) جشن می‌گرفتند.

از ذوق دخترانه تا اشک شوق پدرانه

در مسیر مهمانسرا، مطهره بهلولی را با چادر سفید جشن تکلیف دیدم، مطهره ۹ ساله؛ با خنده از شوقی گفت که از شب گذشته همراهش بود؛ او منتظر جشن تکلیفش بود.

وقتی از آرزویش پرسیدم، گفت: «می‌خوام به امام رضا بگم، جانم فدای رهبرم.»

کمی آن‌طرف‌تر، مرد جوانی توجهم را جلب کرد. برق ذوق در چشم‌هایش نشسته بود؛ حلقه‌های اشک در کنار لبخندی آرام، حال پدری را نشان می‌داد که شاهد ورود دخترش به مرحله تازه‌ای از زندگی بود. چادر را از بسته بیرون آورد و با احترام بر سر دخترش گذاشت.

او، گفت: «هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم توفیق بشه دخترم در حرم امام رضا (ع)، مکلف بشه»، سپس دعا خواند، دستش را روی سر دخترش گذاشت و او را به امام رئوف سپرد؛ با این آرزو که دخترش باحیا و عفیف بماند و بهترین بنده خدا، باشد.

آن‌طرف‌تر، مادر نیکان با محبت به دخترش نگاه می‌کرد و قربان‌صدقه‌اش می‌رفت: «چادر سفید چقدر بهت میاد!»

وقتی ازاو درباره احساسش پرسیدم، با لبخندی آمیخته به اشک، گفت: «ممنونم از عوامل با این برنامه زیبا و ممنونم از امام رضا که میزبان جشن تکلیف دخترم شد.»

در میان مراسم، سارا و زهرا، مدام در گوش هم پچ‌پچ می‌کردند و به سراغشان رفتم تا از حال‌وهوای جشن بپرسم. هر دو با هم گفتند: «خیلی جشن خوبی بود؛ خیلی امام رضا [(ع)]رو، دوست داریم.»

رضوانه غلامی هم، از دیدن فضای صورتی‌رنگ مراسم به وجد آمده بود. او گفت: «چقدر خوبه همه‌چی صورتی! چقدر خوبه تو حرم امام رضا (ع)، برامون جشن گرفتند.»

خاطره‌ای از نخستین قدم‌های بندگی

پایان مراسم، همان پدر جوان را دوباره دیدم؛ این بار روی دو زانو مقابل دخترش نشسته بود، گوشه چادرش را گرفت و بوسید. با مهر به او گفت: «بابایی، چه بزرگ و زیبا شدی! جشن عبادت مبارک.»

چادرهای سفید و گل‌گلی، برای این دختران تنها پوششی تازه نبود؛ یادگاری از روزی بود که آغاز تکلیفشان را در حرم امام رضا (ع) جشن گرفتند. همان چادرهایی که برای دختران، خاطره نخستین قدم‌های بندگی را در کنار امام مهربانی‌ها ماندگار می‌کرد.

شاید هیچ قلمی و هیچ لنز دوربینی نتواند تمام آنچه در آن صبح گذشت را ثبت کند؛ نه خنده‌های ریز دخترانه، نه ذوق چشم‌هایی که با دیدن سجاده‌های صورتی برق می‌زدند و نه رضایتی را که در چهره خانواده‌ها موج می‌زد. آنچه می‌ماند، خاطره جشن عبادتی است که دختران در کنار بابا رضای مهربان تجربه کردند؛ روزی که چادر سفید، سجاده صورتی و شوق عبادت در ذهنشان، به هم گره خورد.

کد خبر 10064

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha