حال مرا کسی می فهمد که سالها همجوار خورشید هشتم بوده و این سالهای اخیر را در فراقش، در خلوتش اشک ریخته از ندیدنش، ننشستن در صحن انقلابش و نشنیدن صدای زمزمه و نیایش زائرانش و باران بهاری این روزها که بیوقفه بر صحنهای حرم میبارد و زائرانی که شوق دعا دارند...
حالا وسط هیاهوی جنگ تحمیلی دوباره رسیدهام به امام رضای عزیزم، به او که صاحب ایران است؛ پناهگاه و مامن ما و بودن کنارش حال هر آدمی را خوب میکند.
تصمیم گرفته ام این قرارهای شبانه با حضرت عشق را هر شب در یک نقطه از حرم برگزار کنم و امشب رسیدهام به «باب الکاظم(ع)».
دری که به نام پدر امام مهربانیها نامیده شده و گلدستههای تا عرش رفتهاش بیشتر از همه مرا به کاظمین میبرد؛ به بارگاهی در حوالی پایتخت عراق، در سرزمین بین رودان.
نمیدانم چرا هر وقت کاظمین رفتهام و چشمم به بارگاه مطهر پدر و پسر امام رضا(ع) افتاده بیشتر از وقتی که در مشهد بودهام؛ دلتنگ امام رضا(ع) شدهام...
حرم شهر کاظمین بیشتر از همه شبیه مشهد است با آن منارههای بلند فیروزهای، درهای طلایی و کاشیهای صورتی...
و بابالکاظم حرم رضوی، امشب مرا دلتنگ کاظمینی میکند که نسبتی غریب با مشهد دارد و حرم هر سه امام انگار یک روح دارند اما دور از هم، در مشهد و کاظمین، قرار گرفتهاند.
در این نیمهشب بهاری مشهد، با نسیم خنکی که صورت را نوازش میدهد و بعد باران بهاری هوای دلچسب و شاعرانهای شده، از بابالجواد خودم را به صحن پیامبر اعظم رساندهام؛ بزرگترین صحن حرم مطهر، که سمت راستم منارههای بلند بابالکاظم(ع) دلم را هوایی حرم پدر امام هشتم میکند. چند متری که از بابالجواد فاصله میگیریم و به سمت صحن کوثر و پایین پای حضرت گام برمیداریم، به بابالکاظم میرسیم. اصلا انگار ورودیهای صحن پیامبر اعظم متعلق به خانواده امام رضا(ع) است؛ یک صحن خانوادگی باعظمت و زیبا که به صمیمیترین و نزدیکترین افراد خانواده آقا تعلق دارد؛ یکی باب الرضا(ع)،نامیده شده، دیگری بابالجواد(ع) و این یکی هم باب الکاظم(ع).
زیر گلدستههای فیروزهای بابالکاظم(ع)، طاقهای زیبایی قرار دارد که معماری اصیل ایرانی را در ذهنها زنده میکند. قدم زدن زیر طاقهای بابالکاظم(ع) به غیر از آرامش ملکوتی حرم یار، معماری اصیل مردمانی را در ذهن میآورد که سابقه تمدنی درخشان چند هزار سالهشان بهخصوص در این ایام جنگ، زبانزد خاص و عام است.
سکوت شبانه حرم رضوی در تلاطمهای این روزها غنیمتی برای هر زائر است تا ساعتهایی را در خانه امام مهربانیها بگذراند و با خودش خلوت کند که «اندیشیدن بهتر از 70 سال عبادت است».
نسبت به بقیه بابهای حرم امام رضاجان، این باب خلوتتر است و در روزها به غیر از بچههایی که با ذوق، جست و خیز میکنند تا خود را به رواق کودک زیر منارههای بابالکاظم(ع) برسانند تردد چندانی جریان ندارد.
غیر از رواق کودک، بیشتر دفاتر خدام حرم مطهر هم زیر بابالکاظم(ع) طراحی شدهاند و هر از گاهی، خادمی چوبپر در دست را میبینی که یا برای خدمت میرود یا خدمتش تمام شده و در حال بازگشت به بابالکاظم(ع) است.
خادمان حرم رضوی در این بارگاه و در این بابی که به نام امام هفتم(ع) نامیده شده از پدر اذن میگیرند تا خدمتگذار زائران پسرش، باشند.
روی صندلی چوبی زیر بابالکاظم(ع) که نشستهام و صورتم را سوی امام مهربانیها برمیگردانم و او را در جایی که به نام پدرش نامیده شده به پدر عزیزش قسم میدهم که با دعایش ملت ایران، از این روزهای سخت و سرنوشت ساز سربلند و آبرومند بیرون بیایند....
گزارش_ صدیقه رضوانی نیا
نظر شما