به گزارش عتبه نیوز از مرکزی؛ مادری اراکی که برای پیگیری امور فرزند مبتلا به اوتیسمش به بهزیستی مراجعه کرده بود، هنگام خروج، چشمش به تابلوی کانونهای خدمت رضوی افتاد؛ نام امام رضا (ع) که دلتنگی زیارت را در دلش زنده کرد. بیآنکه از قبل برنامهای داشته باشد وارد دفتر شد و از آرزویش گفت؛ محلی برای اقامت در مشهد داشت، اما توان پرداخت هزینه بلیت را نداشت.
با صدایی لرزان گفت: از دفتر بهزیستی که خارج شدم، چشمم به تابلوی امام رضاییها افتاد و بیاختیار آمدم اینجا. برای رفتن و دیدن امام رضا (ع) و طلب شفای پسرم پول بلیت ندارم.
قرار شد شنبه دوباره مراجعه کند؛ اما پیش از آن فراخوان نذر «قرار هشتم» در کانال رسمی استان مرکزی و جمع قرار هشتمیهای امام رضایی منتشر شد. نذرها یکی پس از دیگری جمع شد؛ هزینه بلیت رفتوبرگشت خانواده چهار نفره تأمین و کمکها آنقدر بود که بخشی از هزینه مواد غذایی سفر نیز فراهم آمد.
شنبه، مادر وقتی از ماجرا باخبر شد، اشک در چشمانش نشست و گفت: اصلاً نمیدانستم دفتر امام رضاییها در اراک هست... من فقط دلم برای حضرت تنگ شده بود. شما چرا بدون اینکه من را بشناسید، اینهمه برایم کار کردید؟
اما اتفاق اصلی هنوز باقی مانده بود. وقتی مادر فهمید نذورات بیشتر از هزینه سفر بوده است، پیشنهاد کرد مازاد آن برای سفر زائران روشندل هزینه شود و گفت؛ همانطور که شما بدون شناخت به من مهربانی کردید، من هم میخواهم در این کار خیر شریک باشم.
مادری که برای سفر خود نیازمند کمک بود، از همان اندکِ فراهمشده سهمی برای دیگری کنار گذاشت؛ گویی نذری که با نیاز او آغاز شده بود حالا قرار بود از دل او به دیگری برسد.
چند روز بعد خانواده راهی مشهد شدند. مادر از حرم فیلمی فرستاد و خیران و خادمیاران را در ثواب زیارتش شریک کرد. در همان سفر یکی از خادمیاران این خانواده را مهمان غذای حضرتی کرد و مادر هنگام دریافت برگه مهمانسرا دوباره پرسید: «چرا بدون شناخت، اینهمه مهربانی میکنید؟» و پاسخ کوتاه بود؛ شما مهمان ویژه حضرت هستید؛ التماس دعا.
قصه از یک نگاه به تابلوی امام رضا (ع) آغاز شد؛ اما پایانش فقط رسیدن یک خانواده به مشهد نبود. گاهی یک نذر، وقتی از دستی به دست دیگر میرسد، معنای تازهای پیدا میکند؛ مثل همین قصه که از دلتنگی یک مادر آغاز شد و با بخشندگی همان مادر ادامه یافت.
نظر شما