حکایت گل‌های گره‌خورده با جان رامسری‌ها و ضریح امام رضا (ع)

جاده از رامسر آغاز می‌شود؛ از جایی که سبز بی‌پایان جنگل، زیر سایهٔ سنگین مه، نفس می‌کشد. مقصد این کاروان عاشق، به‌سوی دشت‌های خشک و عطش‌زده‌ی خراسان است؛ به مقصد آستان خورشید.

به گزارش عتبه نیوز، در آستانه ولادت هشتمین ستاره آسمان امامت و ولایت، حضرت علی بن موسی‌الرضا (ع)، چهار خودروی خسته از راه، یک کامیون و سه نیسان بار، امانتی سنگین را به دوش می‌کشند. این بار سنگین، نه کالا که «دل‌های مردم» است. دل‌هایی که هر کدامشان تبدیل گلبرگی سبز شده‌اند و راهی مشهدالرضا (ع).

۱۲ سال رفاقت با امام

ابوالفضل جنت علی‌پور، مجری این طرح جهادی، مردی است که لحن حرف‌زدنش، یادآور خطه مازندران و راننده‌های با مرام جاده است. او که حالا بعد از مسیری دورودراز پشت گیت حرم مطهر منتظر لحظه ورود به مقصد گل‌هایش بود، شروع به گفت‌وگو، و روایت داستان کاروان سبزش کرد؛ آقا ابوالفضل از دوازده سال پیش، با نیتی خالصانه، بذری را در دل خود کاشته است که قرار بود به باغی از گل در حرم رضوی بدل شود.

او می‌گوید: دوازده سال پیش تلاش کردم خادم بشم و هر طور بود توفیق نشد و سخت بود، اما همون موقع نیت کردم که اگر خادم حضرت نمی‌شوم، خادم زائرانش باشم. از همان سال اول وقتی دیدم هزینه کرایه برای بچه‌های شهرم سنگین است و شاید نرسند قدم به حریم آقا بگذارند، گفتم نوکری‌شان رو می‌کنم. نیت کردیم، یا علی گفتیم و پرچم بلند شد، مرتبه‌ای توفیق شد و بار گلی از استان به حرم نصیبم شد، وقتی رسیدم به مشهد و دیدم بار کامیونم متعلق به بارگاه آقا امام رضا (ع) است کرایه که نگرفتم هیچ عهد بستم که هرسال برای میلاد آقاجان گل‌های اهدایی مردم رو تقدیم حرم حضرت رضا (ع) و حضرت معصومه (س) کنم.

دوازده سال است که این کاروان، بدون تکیه بر سازمانی یا اندک حمایتی از ارگان‌های دولتی، تنها با «دلِ مردم» پیش می‌رود. او می‌گوید: ما نه جایی وصل هستیم، نه با جایی قرارداد داریم فقط دلمون میخواد به حق امام رضا دلمون به خدا وصل بشه. این صددرصد کار خود مردم است. یکی دلش می‌خواهد یک شاخه گل بدهد، یکی دلش می‌خواهد یک کامیون پر، هزینه کند. این گل‌ها شناسنامه ندارند، اما پشت هر کدام، یک داستان پر از دعا و حاجت است.

گلدان‌هایی که حرف دارند

وقتی از شوفر باصفای کاروان درباره دشواری‌های مسیر و چرایی این همت و اراده‌شان پرسیدم، بغضی در کلامش ظاهر می‌شود. او از روزی می‌گوید که پیرزنی ناتوان، گلدانی شکسته و قدیمی را به فرغونی تکیه داده بود. دستان لرزان پیرزن، از شدت اشتیاق، نمناک از اشک‌هایش بود؛ او نمی‌توانست گلدان را نگه دارد، اما گره وجودش به آن گل چنان محکم بود که گویی به عرش متصل شده است. جنت علی‌پور با چشمانی که گویی هنوز آن صحنه را می‌بیند، اعتراف می‌کند: من نگاه کردم و گفتم خدایا! این گلدان در حرم شاید کاربردی نداشته باشد، اما این «عشق» است که اینجا کار می‌کند. ما فقط واسطه‌ایم. ما نوکران یک پادشاهیم که همه چیز دارد؛ او به ما نمی‌گوید چیزی بیاورید، او فقط می‌خواهد بگوییم «ما هستیم».

آدم شدن؛ فلسفهٔ وجودی یک کاروان

برای آقا ابوالفضل و کاروان همراهش این سفر پیش از آنکه مأموریتی برای اهدای گل باشد، سفری برای ساختن خویشتن است. او با صراحتی تکان‌دهنده می‌گوید: آدم شدن به‌ظاهر و استایل نیست. باید برای زندگی درست، از اهل‌بیت (ع) الگو بگیری. اگر بخواهی شبیه آن‌‎ها شوی، مجبور می‌شوی به ریسمانی وصل شوی و به قول ما پارتیت رو پیش خدا قوی‌تر کنی. این گل‌ها، بهانه‌ای هستند که آقا نظری هم به ما بکند تا از وسوسه‌های شیطانی دور بمانیم، عاقبت‌به‌خیر بشویم... عاقبت به شهادت...

معجزات کوچک در جاده‌های بزرگ

خاطرات رانندگی در این دوازده سال، سرشار از لحظاتی است که محاسبات دنیوی در برابر تقدیر الهی رنگ می‌بازند. راننده قصه ماهم خاطره‌ای از مسیر کربلایش نقل کرد؛ کربلایی که خودش می‌گفت: مهر هر ساله کربلام رو همین‌جا و از خود امام رضا می‌گرم، مگه غیر از اینه؟ بزرگ‌ترین ثمره و برکت زندگیمون همین زیارت امام رضا (ع) و توفیق تشرف به کربلاست. در یکی از همین سفرها لاستیک ماشینم ترکید و پولی در بساط نداشتم، با دلی شکسته به یک لاستیک‌فروشی رفتم و صاحب مغازه، بی‌آنکه من رو بشناسد، به عشق نذر پدر مرحومش، لاستیک را بی‌هیچ چشم‌داشتنی اهدا کرد و گفت «رفتی زیارت التماس دعا».

علی‌پور، ادامه داد: کدام راننده است که در جاده، طعم معجزه را نچشیده باشد؟ اونم تو جاده مشهد یا کربلا... اینها لطف خداست که مستقیم در این مسیر سرازیر می‌شود و بارهاوبارها تکرارشدن.

وقتی شادی در گلو می‌ماند

امسال، کاروان رامسر رنگ‌وبوی متفاوتی دارد. شرایط تلخ اخیر کشور و فقدان رهبر شهیدمان، سایه‌ای از اندوه بر دل‌های خادمین و حتی این کاروان انداخته است.

علی‌پور با تأکید بر این موضوع، می‌گوید: امسال شادی نکردیم، چراکه ما عزاداریم، حتی در جمع‌آوری گل‌ها و تبلیغات، توأمان با شوق زیارت و ولادت حضرت، غمی از فقدان عزیزانمان در دل‌هایمان ملموس بود و در مسیر هم خودروهای خودمون رو به نقش پرچم عزیز کشورمان زینت داده بودیم.

او معتقد است که حضور این کاروان، ادای احترامی است به خون شهدا و آرمان‌هایی است که هنوز زنده هستند. آقا ابوالفضل بامرام پیش از سفرش به مشهد، زیارت مزار شهدا و به‌ویژه شهید ناوچه دنا «سید مهدی شفیعی» رفته بود و یاد و نام هم محله‌ای شهیدش رو در کنار حرم مطهر رضوی نیز مدام یاد می‌کرد و برای خودش هم طلب توفیق شهادت داشت.

پرسشی که پاسخ ندارد!

وقتی از او پرسیدم «حاضری این مسیر را با چه چیزی عوض کنی؟»، سکوتی عمیق فضای گفت‌وگو را پر کرد. گویی این سؤال، تمام عمر او را هدف گرفته است. او گفت: این مثل پرسش از مدافع حرمی است که با چه قیمتی حاضر است از لذت شهادت بگذرد؟ این مسیر، همان راهی است که ما را به آنجا وصل می‌کند. این سؤال شما پاسخی ندارد چرا که به کل طرح آن در ذهن من و تمام این کاروان غیرممکن است. امیدوارم اولین سالی که از توفیق نوکری آقا امام رضا بی‌نصیب موندم زمانی باشه که شهید شده باشم.

کلامِ آخر؛ زمزمه‌ای که جاده‌ها را لرزاند

هر گلی که از این ماشین‌ها در حرم مطهر توسط خادمین سبزپوش گل‌آرایی حرم تخلیه می‌شد و زمزمه «ای صفای قلب زارم...» در حرم می‌پیچید، حامل یک حاجت بود؛ دختری که آرزوی بخت‌گشایی دارد، پسری که در نگرانی کنکور است، کاسبی که چکش برگشت‌خورده و پیرمردی که پایش مشکل دارد و توان راه‌رفتن ندارد. همهٔ اینها، در این گل‌ها گره‌خورده بودند. اما ابوالفضل جنت علی‌پور، در خصوص حاجت مشترک و دعایی که پشت تک‌تک این گل‌ها بود می‌گوید: داستان هر کدام از این گل‌ها متفاوت است؛ اما یک دعای مشترک پشت تمام این گل‌ها باقیست، آن هم پیروزی و سرافرازی کشور عزیزمان است؛ من خودم می‌دیدم و می‌شنیدم که بعد از دعای فرج امام‌زمان (عج) همه نخستین حاجتی که داشتند پیروز کشور امام‌زمان بود.

پاکمون نکردی، خاکمون نکن!

در پایان این گفت‌وگو، به‌رسم راننده‌های سنگین سوار، قرار شد آقا ابوالفضل یکی از اون شاه جمله‌هایی که پشت کامیون می‌نویسه رو حالا به‌عنوان یک دعا پشت این گل‌های اهدایی روانه حرم کنه.

او بدون لحظه‌ای توقف گفت: دوازده‌ساله که حرف دلم تو جاده‌ها همینه و بس «خدایا پاکمون نکردی خاکمون نکن»

این کاروان، امروز نه‌فقط گل که امید صدها دل‌شکسته را به آستان ملک پاسبان رضوی رسانده است. آنها خادمانی هستند که نه کارت خادمی دارند و نه حکم مأموریت؛ آنها خادمان «دل» هستند، در جاده‌ای که عاقبتش به بهشت ختم می‌شود.

کد خبر 7912

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha