به گزارش عتبه نیوز، رؤیا شاهوار، مادر رضا نظری، قصه نذرهای خانوادهاش برای امام رضا (ع) را از کودکی فرزندش روایت میکند؛ از نذر چای مادربزرگ رضا برای سلامتی او تا نذر گوسفندی که خود رضا پس از قبولی در آتشنشانی بر عهده گرفت.
رضا را به امام رضا (ع) سپردیم
او وقتی به سالهای گذشته برمیگردد رنگ رخسارش دگرگون میشود و با بغض تعریف میکند: رضا در ۲۴ خردادماه ۱۳۶۸ و همزمان با شب تولد امام رضا (ع) به دنیا آمد و به همین جهت نامش را رضا گذاشتیم. هر وقت مریض میشد، به امام رضا (ع) متوسل میشدیم و برای سلامتیاش نذری میدادیم.
یکبار که رضا مریض شده بود، مادربزرگش نذر چای کرد. از آن موقع به بعد، هر سال مهمان دعوت میکرد و چای نذری میداد. خودمان هم هر وقت به مشهد میآمدیم، برای سلامتی بچهها پول داخل ضریح میانداختیم و هر سال نذری داشتیم؛ یک سال گوسفند، یک سال حلیم و یک سال غذای گرم. همیشه دلمان به امام رضا (ع) گرم بود.
خود رضا هم خیلی به امام رضا (ع) علاقه داشت. وقتی میخواست در آتشنشانی امتحان بدهد، گفت: اگر قبول شوم، اولین حقوقم را برای امام رضا (ع) میبرم و هر سال هم با حقوق خودم گوسفندی قربانی میکنم.
شهادتی که رنگوبوی دیگری داشت
اما همیشه اوضاع آنطور که میخواهیم و فکر میکنیم پیش نمیرود. حکمتها پشت این عمر کوتاه نشسته که همیشه ما را غافلگیر میکند. مادر رضا توضیح میدهد: پس از پایان تحصیلات دبیرستان، رضا در رشته مهندسی مکانیک دانشگاه اراک پذیرفته شد و پس از دانشآموختگی، دوران خدمت سربازی را در مرکز پلیس ۱۱۰ تهران گذراند. علاقه به امدادرسانی و نجات جان مردم، رضا را به سمت خدمت در آتشنشانی کشاند. او باپشتکار، خود را برای آزمونهای ورودی آماده کرد و در اواخر سال ۱۳۹۴ وارد سازمان آتشنشانی شد. پس از گذراندن دورههای آموزشی، خدمت خود را در ایستگاه ۱۳ بعثت ادامه داد.
با اولین حقوقش یکباره راهی مشهد شد. آمد زیارت امام رضا (ع) و نذری را که کرده بود، ادا کرد. بعد که برگشت، گوسفند گرفتیم و گوشتش را تقسیم کردیم. خودش هم برای کمک به نذری، یک کیسه برنج و یک حلب روغن خرید و به من گفت: «از سال بعد خودم کمکت میکنم برای نذری.»
خاطرهها هستند که آدمها را سرپا نگه میدارند. روزهایی که شیرینیاش تمام سختیهای زندگی را قند میکند. خاطرههای شنیدنی رؤیا خانم هم حلاوت خودش را دارد. او میگوید: آن موقع فقط خوشحال بودم که بچهام قبول شده و به چیزی که علاقه داشت رسیده است. ۴۰ روز از قبولیاش گذشته بود. هر روز که میآمد شادابتر و سرحالتر از روز قبل بود. تا اینکه صبح پنجشنبه ۳۰ دیماه ۱۳۹۵، آتشبهجان ساختمان پلاسکو تهران افتاد و رضا همراه دیگر آتشنشانان برای انجام این عملیات بزرگ به محل حادثه اعزام شد. نیروهای امدادی در حال مهار آتش بودند که ناگهان ساختمان فروریخت و شماری از آتشنشانان، زیر آوار گرفتار شدند و رضا هم در کنار آنان به شهادت رسید.
رضا هشتمین پیکری بود که از زیر آوار بیرون آمد. شهادتش هم برای ما خیلی عجیب بود و به همین خاطر به او میگویند «شهید امام رضایی».
برکت شهادت رضا
داستان که به اینجا میرسد بغض ما هم بهمانند مادر فرومیریزد. «من ماندم و یک قاب عکس و نذری که از رضا بهجامانده بود. دلم نمیآمد نذرش را قطع کنم. میدانم نذر اول برای سلامتی رضا بود و بعد هم برای قبولیاش در آتشنشانی؛ اما حالا نیتش را تغییر دادهام. نذریها را به نیت سلامتی آقا صاحبالزمان (عج) انجام میدهم و میگویم: «آقا، آنجا مواظب بچه من هم باش».
هر سال هم به نیت رضا همان کیسه برنج و حلب روغن را تهیه میکنم و به هیئت محل میدهم تا با آن نذری بدهند.».
اما مادر با تمام سختیها، محکم، چون کوه میایستد و به زندگی معنایی دوباره میبخشد. «روزها بهسختی میگذشت. پنج سال افسردگی داشتم. داغ رضا سنگین بود و بهراحتی نمیتوانستم به زندگی برگردم. اما بعد از شهادت رضا، به لطف امام رضا (ع) مسیر دیگری در زندگیام باز شد. از برکت شهادت رضا، خادم امام رضا (ع) شدم. حالا هر بار که برای خدمت از اراک راهی مشهد میشوم، به نیت سلامتی آقا امامزمان (عج) و رضای عزیزم خدمت میکنم و هر تعداد شیفتی که بتوانم برمیدارم.»
نذری که زمین نماند
روزهای خدمت در حرم برای این مادر دلسوخته حالا تبدیل به بهترین و متفاوتترین روزها شده و به گفته خودش، برای من همه اینها به هم وصل است؛ نذر، خدمت و یاد رضا. «وقتی میآیم حرم و خدمت میکنم، احساس میکنم دارم همان راهی را ادامه میدهم که شروع کرد. او نذر کرد و من هنوز نذرش را ادامه میدهم. وقتی برای خدمت میآیم، همیشه رضا در نیت من هست.»
او از خصوصیات فرزندش و از آخرین دیداری که با رضا داشته میگوید: رضا خیلی مهربان و خوشاخلاق بود. واقعاً مردمدار بود. دلش میخواست به مردم کمک کند.
وقتی آتشنشانی قبول شد، خیلی خوشحال بود. خودش این کار را دوست داشت و میخواست به مردم خدمت کند.
شهادت امام رضا (ع) در سال ۱۳۹۵ آخرین دیدار من با رضا بود. به همین دلیل، این روز برای من خیلی عزیز است و هر سال در حسینیهای که برایش ساختم مجلس روضه برپا میکنم؛ و او تمام این سالها را در یک جمله خلاصه میکند: «نذر برای من یعنی عهدی که با امام رضا (ع) بستهام و نمیخواهم زمین بماند. برای همین حس میکنم رضا هنوز کنار من است و هر بار هم که لباس خدمت میپوشم و وارد حرم میشوم، میگویم خدایا این خدمت را از من قبول کن؛ به نیت سلامتی امامزمان (عج) و به نیت فرزندم رضا.
رضا رفت پیش امام رضا (ع)، و من تا وقتی بتوانم، نمیگذارم این نذر قطع شود.»
نظر شما