موهای سفید و خاکستریاش، چین و چروکهای صورتش و شانههای اندک خمیدهاش روایتگر سالهایی بود که او پشت سر گذاشته بود؛ روزهایی پرخاطره که شاید بارها در پشت پنجره فولاد و صفهای نماز جماعت حرم مطهر سپری شده بود. او اگرچه به کندی قدم برمیداشت و دیگر توان دوران جوانی و حتی میانسالیاش را نداشت، اما همچنان بند بند وجود تکیده و آفتاب سوختهاش، مملو از عشق به امام مهربانیها بود و برای رسیدن به کنار روضه منوره لحظهشماری میکرد. او یکی از صدها زائر سالمندی بود که خادمان بخش صندلی چرخدار و زائربر برقی حرم مطهر آماده همراهیاش بودند تا با آسایش بیشتری به این آستان مقدس مشرف شود.