روز معلم، تنها یک نقطهی تقویمی نیست؛ آینهای است که آینده در آن قد میکشد.
پشت نیمکتهای چوبی، نه فقط کودک و نوجوان، که وزیران فردا، قاضیان فردا، معماران سرنوشت این خاک نشستهاند و این دستانِ گچیرنگ است که، خشت اولِ این کاخ را میچیند.
هر خطی که معلم میکشد، مرزی است که ذهن را از کجروی به سمت درستاندیشی میبرد. هر پرسشی که طرح میکند، جرقهای است برای فردایی که قرار است سکان این کشتی را به دست گیرد. دانشآموزِ امروز، سالها بعد، پشت میزهای تصمیمگیری تکیه خواهد زد؛ و در آن لحظهی حساس، این کلاس درس است که در ناخودآگاهش، سخن میگوید.
معلم، تنها آموزگارِ فرمول و تاریخ نیست؛ مجسمهسازِ وجدانِ مسئولیت است. اوست که در سکوت، اخلاقِ قدرت را میآموزد، انصافِ قضاوت را تمرین میدهد، و شجاعتِ انتخاب را در استخوانِ نسلِ فردا مینشاند. نامِ او نباید در بایگانیِ خاطرات گم شود؛ باید در آجر آجرِ ساختارِ فردای این سرزمین حک شود.
اما افسوس که بزرگداشتِ این روز، سالهاست در چارچوبِ چند شاخه گل، یک پیامکِ سازمانی و چند تیترِ موقت محصور مانده. نام معلم، جاودانه نمیشود مگر آنکه از بنرِ دیوار به متنِ سیاستها، از کلامِ تبریک به بودجهی مصوب، از احترامِ فصلی به کرامتِ روزمره کوچ کند. جاودانگی، با شعار ساخته نمیشود؛ با اهتمامِ نهادینه، با تأمینِ معیشتِ آبرومند، با شنیدنِ بیحاشیهی صدایِ آنان در هیاهویِ برنامهریزیهای کلان رقم میخورد.
امروز، معلمِ ما در سکوتِ غرورآمیزش، بسیار مظلوم است. بارِ سنگینِ تربیتِ نسلی که قرار است فردا را بسازد، بر دوشِ اوست، اما دستهایش از حمایتِ همهجانبه خالی مانده. نه فقط از سوی دولت و نهادهای حاکمیتی، که از سوی خانوادهها، رسانهها، نخبگانِ علمی و حتی خودِ جامعه.
معلم، امروز به پناهگاهی امنتر، به صدایی رساتر، به پشتوانهای استوارتر نیاز دارد تا بتواند همان نوری را که از او انتظار میرود، بیدغدغهی معیشت و حرمت، بتاباند. مظلومیتِ او، تنها اقتصادی نیست؛ روایی است.
وقتی کرامتِ حرفهاش در هیاهویِ روزمره گم میشود، آیندهای که میسازیم، تنها تکرارِ گذشتهای ناتمام خواهد بود.
در این میان، ترویجِ فرهنگِ رضوی و سیرهی حضرت علیبنموسیالرضا (ع) در مدارسِ همنامِ ایشان، نه یک شعارِ تزئینی، که یک نقشهی راهِ اخلاقی برای نسلِ فرداست. همانجا که علم با ادب گره میخورد، و مدیریت با خدمتِ بیمنت.
سیرهی امامِ رئوف، چراغی است که به دستِ معلمِ امروز سپرده شده تا در ذهنِ دانشآموزِ فردا روشن بماند؛ چراغی که بیوقفه یادآوری میکند: قدرت بدونِ اخلاق، ویرانگر است و مسئولیت بدونِ انصاف، سرابی بیش نیست. این فرهنگ، وقتی در کلاسِ درس نفس میکشد، دانشآموزِ امروز را به مسئولِ فردایی تبدیل میکند که پیش از امضایِ هر حکم، پیش از اجرایِ هر طرح، وجدان را بر میز میگذارد.
روز معلم، پایانِ یک تقویم نیست؛ آغازِ یک عهد است. عهدی که در آن، کلاسِ درس، کارگاهِ ساختنِ فرداست و معلم، مهندسی است که نقشهی وجدانِ این ملت را ترسیم میکند.
بیایید از «تبریکِ یکروزه» بگذریم و به «تکریمِ همهروزه» برسیم. تا زمانی که نامِ معلم در آینهی بودجهها، در متنِ قوانین، در نگاهِ بیتکلفِ جامعه و در آرامشِ روزمرهاش جاودانه نشود، آیندهای که میسازیم، تنها تکرارِ گذشتهای ناتمام خواهد بود.
و این، مسئولیتی است که بر دوشِ همهی ما سنگینی میکند؛ به امیدِ روزی که هر معلم، با دلِ آرام و جیبِ پربرکت، بداند تاریخ، نه در کتابها، که در چهرهی شاگردانش به او ادای دین میکند.
حسین زوارزاده
نظر شما