«ضیافت کرامت»، بهانهای شد تا سکوت همیشگی و فضای جدیِ طلبگی در دانشگاه، جای خود را به همهمه شیرین زائرانی بدهد که از درب صحن انقلاب وارد این حیاط دنج و باصفا میشدند. محور اصلی این میزبانی، موکبی از دیار حافظ و سعدی بود؛ مهمانانی که از شیراز آمده بودند تا با طعم اصیل «فالوده شیرازی»، از زائران خسته مسیر پذیرایی کنند. باز شدن دربِ همیشه بستهی این حیاط، فرصتی کمیاب را فراهم کرد تا زائران در فضایی آرام استراحت کرده و لحظاتی را میهمان سفره کرامت باشند.
در گوشه و کنار این ضیافت، روایتهای انسانیِ نابی رقم خورد. بانوی زائر سالخوردهای که با لبخندی از سر رضایت به دیوارهای بلند دانشگاه خیره شده بود، از حس صمیمیت و آرامش این فضا میگفت. برای او این حضور، یک زیارت معمولی نبود؛ میگفت: «سالها پیش پسرم در همین دانشگاه درس خوانده بود و همیشه آرزو داشتم جایی را که او در آن جوانیاش را گذرانده از نزدیک ببینم؛ شکر خدا که امروز قسمتم شد.»
در سوی دیگر، دانشجوی خادمی که میان کتاب و خدمت پل زده بود، از حس غریب و دلپذیر این روزها میگفت. برای او، نشستن زائران در حیاط خانه علمیشان، دانشگاه را به خانهای روشن و وسیع تبدیل کرده بود که معنای واقعی «خدمت» را در آن تمرین میکردند.
اما در میان جمعیت، محمدرضا علیوردی، نوجوان ۱۷ سالهای که در آستانه کنکور بود، بیش از همه مجذوب فضا شده بود. او که برای اولین بار متوجه وجود دانشگاهی در دل حرم شده بود، با شگفتی از فاصله اندک خوابگاه دانشجویان تا مضجع شریف امام (ع) میپرسید؛ فاصلهای که شاید به ۵۰ متر هم نمیرسید. برق چشمانش نشان میداد که حالا در کنار تمام رویاهایش، یک هدف جدید جوانه زده است: تحصیل در دانشگاهی که همجوار امام است.
در گوشهای دیگر از این برنامه و در صحن، شور و نشاطی کودکانه جریان داشت. مربیان کودک با برپایی ایستگاههای بازی و سرگرمی، تلاش میکردند تا برای فرزندان زائران نیز سهمی از این ضیافت فراهم کنند. از نقاشی و بازیهای گروهی گرفته تا مسابقههای کوچک و هدیههای ساده، همهچیز دستبهدست هم داده بود تا لبخند بر لب کودکان بنشیند و خانوادهها با خیالی آسودهتر لحظاتی را در این فضای معنوی سپری کنند. صدای خندههای کودکانه که در میان دیوارهای دانشگاه میپیچید، حالوهوای رسمی و آموزشی این مکان را رنگی تازه بخشیده بود؛ گویی علم و زیارت، این بار در کنار شادی و بازی کودکان معنا پیدا میکرد.
ضیافت کرامت امسال، تنها توزیع فالوده و پذیرایی نبود؛ بلکه پنجرهای بود که رو به همدلی گشوده شد و پیوندی میان زیارت، علم و محبت را در قاب خاطرات صحن میرزاجعفر جاودانه کرد.
نظر شما