حکایت پولادی که به شوق خدمت نرم شد

آنجا که آبی بی‌کران اقیانوس، پیشانی بر خاک داغ جنوب می‌گذارد، روایت متفاوتی از آهن و ارادت در جریان است. در کارخانه «آریا پروفیل»، شعله‌های کوره پیش از آنکه پولاد را ذوب کنند، دل‌ها را به گرمای نذری گره می‌زنند که فرسنگ‌ها دورتر، در سایه‌سار گنبد طلا، ریشه دارد.

به گزارش عتبه نیوز، اینجا هر محصولی که از خط تولید می‌گذرد، پیشکشی است که با نیت خدمت آغاز شده و با مُهر کرامت، روانه زندگی نیازمندان می‌شود. در این گوشه از جغرافیای ارادت، چرخ‌دنده‌ها برای چرخاندن زندگی دردمندانی می‌گردند که پناهی جز امام رئوف ندارند؛ صنعتی که حالا زبان‌باز کرده و در همسایگی موج‌ها، با دست کارگرانی که با وضو آستین همت بالا زده‌اند، بلندترین ذکر رضوی را زمزمه می‌کند.

میثاق خانوادگی در آستان خورشید

این شجره طیبه، پیش از آنکه در زمین صنعت ریشه دواند، در خاک پاک غیرت و جوانمردی بزرگانی جان گرفت که نامشان باسخاوت عجین بوده است. در رأس این اصالت، نام بلند «حاج‌آقا پادیاب» می‌درخشد؛ بزرگ‌مردی که عمری را در مسیر خیراندیشی قدم برداشت و امروز فرزند برومندش، مجتبی پادیاب، به‌عنوان ستون اصلی و سهارمدار این واحد صنعتی، آن میراث ماندگار را به دوش می‌کشد. او با نگاهی بلند و همتی پولادین، کارخانه را نه‌فقط محلی برای تولید که سنگری برای خدمت به محرومان قرار داده است.

در کنار این ریشه استوار، عطر مروت «حاج‌محمد سقا» نیز به مشام می‌رسد؛ پیر غلامی از تبار خیرین نام‌آور تهران قدیم که تبارش با سقایت و دستگیری گره‌خورده بود. امروز، تلاقی این دو جریان اصیل و ولایی، در قامت یک همکاری صمیمانه میان دایی و خواهرزاده، حماسه‌ای از جنس نذر و ایثار آفریده است.

این پیوند خانوادگی، فراتر از یک شراکت کاری، میثاقی است مقدس برای جاری کردن لبخند بر لب‌های خسته. اینجا در میان غرش دستگاه‌ها، روح بلند پدربزرگ‌ها ناظر بر دستانی است که به‌جای انباشتن مال، به‌رسم نیاکان خود، گره‌گشایی از سفره نیازمندان را پیشه کرده‌اند تا نام خانواده بابرکت نام امام رئوف (ع) ابدی شود.

عهدی از نخستین سپیده‌دم

برخلاف محاسبات دنیوی که سود را پس از ثبات جست‌وجو می‌کنند، در این کارخانه، نذر از همان لحظه نخستین تپش دستگاه‌ها آغاز شد. از همان روز اول که کلنگ ساختمان به زمین خورد، پیمانی نانوشته با حضرت رضا (ع) بسته شد: «سهمی از هرآنچه در این کوره جان می‌گیرد و ساخته می‌شود، متعلق به سفره کرامت اوست.» این عهد، محدود به زمان نیست؛ ۵ سال و ۱۰ سال نمی‌شناسد. تا زمانی که دود از این دودکش برمی‌خیزد و تا روزی که چرخ تولید می‌چرخد، بخشی از سود این کارخانه، نذر آستان قدس رضوی، مدرسه‌سازی و مرهمی بر زخم‌های نیازمندان است. این یک نذر ابدی است که با خون و رگ این واحد صنعتی گره‌خورده است.

در گستره کرامت رضوی

نگاه این خانواده دغدغه‌مند و در رأس آنها مجتبی پادیاب، فراتر از حصارهای صنعتی، به وسعت تمام جغرافیاهایی است که نام بلند حضرت رضا (ع) در آن طنین‌انداز است. این نذر عام که از نخستین روز بنای کارخانه با تاروپود تولید گره‌خورده، امروز در قامت بناهای ماندگار تجلی‌یافته است. ساخت دو مدرسه باشکوه ۱۲ کلاسه در مناطق محروم تنها بخشی از این عهد استوار است. اکنون که آرزوی بنای سومین مدرسه عشق در سر پرورانده می‌شود، برکات این نذر در قالب احداث پل‌ها و توزیع مستمر بسته‌های لوازم‌التحریر و کیف، راه را برای رسیدن فرزندان این مرزوبوم به افق‌های روشن هموار کرده است. اینجا، هر خشت و هر قدم، پیامی است از سوی خورشید خراسان که هیچ دلی در سایه مهر او تنها نمی‌ماند.

این مسیر سبز، با حلقه وصلی به نام بنیاد کرامت رضوی، جانی دوباره گرفته و به کارهای خیر، جهتی نظام‌مند و قدسی بخشیده است. همسویی و همکاری تنگاتنگ با این نهاد مقدس، راه را برای مداخلات انسانی و درمانی هموارتر کرده؛ به‌طوری که امروز بخشی از عواید حاصل از تلاش شبانه‌روزی در جبهه صنعت، مرهمی بر زخم‌های جانکاه بیماران نیازمند می‌شود. تأمین داروهای حیاتی و پوشش هزینه‌های سنگین بیمارستانی، استمرار همان نذر عمیقی است که با گوشت و پوست این صنعت عجین شده است.

وقتی دردمندی در دورترین نقطه، با نام امام رئوف، سلامت خویش را باز می‌یابد، در حقیقت ثمره ارادتی را چشیده که در آن، پولاد سخت به کیمیای خدمت بدل گشته است. این پیوند ناگسستنی با بنیاد کرامت، نویدبخش طرح‌هایی بزرگ‌تر و افق‌هایی روشن‌تر در آینده‌ای نزدیک است تا شعاع این مهربانی، هیچ دردمندی را بی‌نصیب نگذارد.

نبض مهربانی در قلب پولاد

این کلمات، بیش از آنکه روایت یک نذر باشند، نجوایی صمیمانه با تمام افرادی است که نبض اقتصاد را در دست دارند. اینجا ترازنامه‌ها با اعداد سرد پر نمی‌شوند؛ بلکه سود حقیقی را با تپش قلب یک کودک یتیم و نفس‌های دوباره یک بیمار می‌سنجند. در مجتمع آریا پروفیل چابهار، مجتبی پادیاب و مرتضی محمدی نشان دادند که می‌توان در میان هیاهوی آهن و فولاد، لطیف‌ترین پیوندهای معنوی را برقرار کرد. همراهی آنها با بنیاد کرامت رضوی، راهی روشن است که ثابت می‌کند اگر دست صنعت به دست سخاوت گره بخورد، غبار فقر خیلی زود از چهره این سرزمین پاک خواهد شد.

‌یک آرزوی دلی در روزهای مهربانی

در این روزهای عزیز که عطر دهه کرامت در همه‌جا پیچیده، وقتی از مرتضی محمدی درباره عیدی گرفتنش از امام رضا (ع) پرسیدیم، کلامش رنگ‌وبوی دیگری گرفت. او که خودش واسطه روایت این‌همه زیبایی است، با همان سادگی و اخلاص همیشگی‌اش می‌گوید: «بر درِ این خانه، هر کسی که با دست‌خالی و به چشم یک گدا آمد، پادشاه از اینجا رفت؛ هر کسی که عاشق شد، به مقام خادمی رسید.» همین تمنای زلال برای خادم شدن، انگار همان قطعه گم‌شده‌ای است که به تمام این چرخ‌دنده‌ها و کوره‌های داغ معنا می‌دهد. در واقع، تمام این تلاش‌های صنعتی و خیرخواهانه، بهانه‌ای است تا راهی به‌سوی آن آستان پیدا شود؛ جایی که ثروت و صنعت در برابر شکوه خدمت، سر تعظیم فرود می‌آورند و تمام آرزوی یک مدیر، در پوشیدن لباس خادمی خلاصه می‌شود.

پایانی که آغاز یک عهد است

در این آستان، نام‌ها رنگ می‌بازند تا تنها یک حقیقت باقی بماند: «ارادت». این مسیر سبز که با دعای نیمه‌شب والدین ریشه گرفته، حالا به رودی زلال بدل شده که از میان چرخ‌دنده‌ها می‌گذرد تا به اقیانوس کرامت رضوی برسد. اینجا پولاد تنها بهانه‌ای است برای مشق عاشقی، تا ثابت شود می‌توان در دورترین فاصله هم با کیمیای نذر، خادم همیشگی صحن و سرای حضرت خورشید بود. این عهدی است که با گوشت و پوست این صنعت عجین شده؛ پیمانی که نشان می‌دهد برکت، نه در انباشتن که در بخشیدن به نام نامی امام مهربانی‌هاست.

کد خبر 7905

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha