امام باقر (ع) در این مقطع حساس، با تغییرِ راهبُرد مبارزه از «مواجهه مستقیمِ نظامی» به «نهضت علمی و فرهنگی»، مسیری را گشود که به بقای تشیع انجامید.مهمترین اقدامات حضرت عبارت است از:
شکافتنِ علوم و تثبیتِ مرجعیتِ علمی اهلبیت (ع) در آن دوره، دستگاه خلافت برای مشروعیتبخشی به خود و توجیه رفتارهایشان، جریانهایِ «جعل حدیث» و «فقهِ مصلحتاندیش و قیاس محور» را حمایت میکرد.
امام محمدباقر (ع) با رویکرد «مرجعیتِ علمی»، دو اقدام حیاتی انجام داد، اول نفیِ اجتهاد به رأی؛ ایشان در برابر فقهایی که با استفاده از قیاس و استحسان و مانند آن، احکام را مطابق میلِ قدرت میتراشیدند، بر «اصالتِ نص» تأکید کرد.
دوم| تبیین احکام به سبکِ اهلبیت (ع)؛ ایشان باتکیهبر میراث نبوی، احکامی را تبیین کرد که نهتنها منطقی و استدلالی بودند، بلکه برای عامه مردم نیز کارآمدتر از فقهِ رایجِ آن زمان به نظر میرسیدند.
لقب «باقر» تنها به معنای دانشِ گسترده نبود، بلکه به معنای «شکافتنِ لایههایِ ظاهرِ دین» و دسترسی به عمقِ معارفِ وحیانی بود.
مکتب امامت و نهضتِ کادرسازی
امام محمدباقر (ع) در واقع یک «حوزه علمیه و دانشگاهِ سیار» تشکیل داد. ویژگیِ متمایزِ شاگردان امام باقر (ع) این بود که تنها «راوی» نبودند، بلکه «فقیه» و «متکلم» تربیت شدند.
ایشان از طبقات مختلف جامعه شاگردانی جذب کرد. این کار باعث شد تا تفکر شیعی از یک حلقه محدود به یک جنبش اجتماعی - فکری تبدیل شود.
امام با ایجاد یک شبکه از نمایندگان و شاگردانِ باکفایت، ارتباطِ میانِ «مرکزِ امامت» (مدینه) و «پایگاههایِ شیعه» (مانند کوفه، بصره، و قم) را برقرار کرد.
این شبکه، بعدها در زمان امام صادق (ع) به اوجِ اقتدار خود رسید و عملاً یک «حکومتِ در سایه» از نظرِ فکری و تشکیلاتی ایجاد کرد.
مبارزه با «مشروعیتِ پوشالی» دستگاه خلافت
مبارزه امام باقر (ع) با بنیامیه، یک مبارزه «سختافزاری» نبود، بلکه «نرمافزاری» و عمیقتر بود. امام به دو شیوه خلافت را بیاعتبار کرد نخست تبیینِ فلسفه امامت؛ امام با تدوینِ مبانیِ کلامیِ امامت، تفاوتِ میانِ «خلیفه» (حاکمِ سیاسی) و «امام» (رهبرِ الهی) را برای جامعه تبیین کرد. این روشنگریِ ایدئولوژیک، پایههایِ تقدسِ موروثیِ خلافتِ اموی را در اذهانِ مردم لرزاند.
دوم استقلالِ مالی و تشکیلاتی؛ ایشان با آموزشِ فرهنگِ خمس و زکات در مسیرِ درستِ آن، نوعی استقلالِ مالی برای جامعه شیعه ایجاد کرد تا نیازی به وابستگی به دربار و طاغوت نداشته باشند.
توسعه فکر شیعه؛ عبور از مرزهایِ نژادی و جغرافیایی
امام محمدباقر (ع) اسلام را از نگاهِ قبیلهایِ امویان خارج کرد. ایشان با تأکید بر اینکه «اسلامِ ناب، اسلامِ اهلبیت (ع) است»، دایرهٔ طرفداران حقیقت را به عجمها و موالی (غیرعربها) نیز گسترش داد.
این رویکردِ فرامرزی باعث شد که تفکرِ شیعی در دوردستترین مناطقِ خلافتِ اسلامی ریشه بدواند و تشیع از یک جریانِ محلی در حجاز، به یک قدرتِ فکریِ جهانی تبدیل شود.
روشنگری درباره عاشورا و زنده نگهداشتن پیام کربلا
یکی از مهمترین ابعاد فعالیت امام محمدباقر (ع)، تبیین درستِ نهضت عاشورا و مقابله با تحریفهایی بود که دستگاه اموی درباره آن ایجاد کرده بود. پس از حادثه کربلا، حکومت تلاش میکرد قیام امام حسین (ع) را یک شورش سیاسی یا حرکتی شکستخورده جلوه دهد؛ اما امام باقر (ع) با سخنان روشنگرانه خود، ماهیت الهی، اصلاحگرانه و حقطلبانه قیام عاشورا را برای مردم آشکار ساخت.
ایشان با بیان اهداف قیام امام حسین (ع)، نشان داد که عاشورا یک حادثه احساسی یا صرفاً تاریخی نبود، بلکه نهضتی برای احیای دین، مقابله با فساد و بازگرداندن جامعه به مسیر حق بود.
امام باقر (ع) بازنده نگهداشتن یاد کربلا، اجازه نداد خون شهیدان عاشورا در غبار تبلیغات اموی فراموش شود. در واقع، ایشان با روشنگریهای خود، عاشورا را از یک واقعه تلخ تاریخی به یک منبع دائمی بیداری، مقاومت و آگاهی تبدیل کرد.
این رویکرد سبب شد که پیام عاشورا در عمق جان شیعیان و آزادگان جهان ریشه بدواند و بهعنوان یکی از مهمترین عناصر هویتی تشیع باقی بماند.
کلام پایانی
امام محمدباقر (ع) با درکِ درست از ضرورتِ زمان، «بنیادِ فکریِ» تشیع را آنچنان مستحکم کرد که پس از ایشان، مکتب اهلبیت (ع) بهقدری از نظر علمی غنی بود که حتی دانشمندانِ مذاهبِ دیگر نیز ناچار بودند به دریای دانشِ ایشان و فرزندش امام صادق (ع) اعتراف کنند.
ایشان «تشیعِ سیاسیِ منزوی» را به «تشیعِ علمیِ تمدنساز» تبدیل کرد و اجازه نداد که دین در پیچوخم سیاستبازیهایِ امویان برای همیشه به فراموشی سپرده شود.
حجتالاسلام دکتر علیرضا نوروزی| استاد حوزه و دانشگاه و دکتری فقه و مبانی حقوق اسلامی
نظر شما